برنامه با سلام و احوالپرسی حامد مدرس آغاز میشود؛ اما از همان ابتدای برنامه، ماجرا رنگوبوی متفاوتی پیدا میکند. حامد مدرس در میان سلام و احوالپرسی، با اشارهای به احسان، از اهمیت برنامهریزی و مدیریت زمان میگوید. همین کافی است تا احسان سراغ تخته وایتبرد برود و برنامهای را که روی آن نوشته شده، مرور کند؛ برنامهای که البته از نظر او شدنی نیست! هر بخش را که میخواند، با غر زدن میگوید: «این نمیشه، این یکی هم وقت نمیشه» و همین اتفاق، فضای برنامه را حسابی بامزه میکند.
در ادامه، جمعی از نوجوانان قاری سبزواری وارد استودیو میشوند؛ گروهی که با خود حالوهوای یک دورهمی قرآنی را به برنامه میآورند. رحلهای قرآن و فضای صمیمی با چای، تصویری از یک جمع دوستانه و قرآنی شکل میدهد.
در همین حال، شخصیتی از دیار سربداران وارد میشود و با روایت داستانها و خاطرات قدیمی، حالوهوای سبزوار و گذشته این شهر را به استودیو میآورد. پس از آن، نوجوانان قاری سبزواری در کنار یکدیگر به همخوانی آیه ۲۵۵ سوره مبارکه بقره میپردازند و صدای هماهنگ آنها فضای استودیو را قرآنیتر میکند.
سپس امیرحسین مقدم بهتنهایی تلاوتی زیبا و شنیدنی ارائه میدهد؛ تلاوتی که با استقبال و تشویق حاضران در استودیو همراه میشود.
بعد از این تلاوت، سید حسنین و حاج احمد ابوالقاسمی درباره آموزش قرآن به دیگران و جایگاه ارزشمند این کار نزد خداوند صحبت میکنند؛ اینکه یادگیری قرآن زمانی میتواند اثرگذارتر باشد که انسان آنچه آموخته را به دیگران هم منتقل کند.
در ادامه، ماجرای اصلی این جمع قرآنی روشن میشود. امیرحسین مقدم در مدرسه، کلاس تلاوت قرآن راهاندازی کرده و دانشآموزان برای یادگیری و تمرین دور او جمع شدهاند. تازه اینجا مشخص میشود نوجوانانی که پیشتر در برنامه تلاوت کردند، همگی از شاگردان امیرحسین مقدم هستند؛ قاری نوجوانی که تلاش کرده علاقهاش به قرآن را با آموزش و پرورش استعدادهای دیگر نوجوانان گسترش دهد.
در پایان، سید کاظم روحبخش درباره پیشقدم شدن در کارهای خیر و خوب صحبت میکند و نکاتی را درباره اینکه چطور میتوان یک کار مثبت را آغاز کرد و برای انجام آن منتظر دیگران نماند، مطرح میکند .



