
از خاک تا خدا: داستان ابراهیم راضی، طلافروش تائب یزدی
در شبی پر از معنویت در برنامه محفل، مردی میانسال با چشمانی نافذ و چهرهای نورانی، داستان زندگی خود را روایت کرد که قلبهای حاضران را به لرزه درآورد. ابراهیم راضی، طلافروش اهل مهریز یزد، با صدایی که گاه از بغض میلرزید، حکایت سفر طولانیاش از گناه تا توبه، از سقوط تا عروج را بازگو کرد.
روزگاری نه چندان دور، ابراهیم جوان برای کسب سود بیشتر، طلای پیرزنی را به قیمتی بسیار کمتر از ارزش واقعی خریداری کرد. طولی نکشید که فرزندش به بیماری سختی مبتلا شد و پزشکان از درمانش ناامید شدند. در آن لحظات تاریک، صدایی درونی به او نهیب زد که این مصیبت، نتیجه عمل ناشایست اوست.
با قلبی شکسته و چشمانی گریان، با خدای خود عهد بست که اگر فرزندش شفا یابد، راه تقوا در پیش گیرد و حق آن پیرزن را ادا کند. پس از بهبودی معجزهآسای فرزندش، به جستجوی صاحب طلا پرداخت و دریافت که آن طلا تنها دارایی کودکی یتیم بوده است. نه تنها طلا را برگرداند، بلکه به آن خانواده رسیدگی کرد و برکت را به زندگیاش بازگرداند.
اما گویی این درس کافی نبود. سالها بعد، ابراهیم وارد تجارت اسب شد و با ضررهای هنگفت، به ناچار به معاملات ربوی روی آورد. روزی در مجلس وعظی، آیات قرآن درباره ربا چنان او را تکان داد که حالش دگرگون شد:
﴿یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَیُرْبِی الصَّدَقَاتِ﴾ (بقره/۲۷۶)
«خداوند ربا را نابود میکند و صدقات را افزایش میدهد.»
﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَأْکُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُّضَاعَفَةً وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ﴾ (آل عمران/۱۳۰)
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، ربا را چند برابر نخورید و تقوای الهی پیشه کنید، باشد که رستگار شوید.»
﴿وَمَا آتَیْتُم مِّن رِّبًا لِّیَرْبُوَ فِی أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا یَرْبُو عِندَ اللَّهِ﴾ (روم/۳۹)
«آنچه به عنوان ربا میدهید تا در اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا فزونی نمییابد.»
هراسان و آشفته عازم مشهد شد. سرانجام نزد عالمی رفت که با لحنی توبیخآمیز به او گفت: «تو با ربا نه تنها خودت را، بلکه نسلت و جامعه را نیز آلودهای! باید تمامی این اموال را برگردانی.»
با تصمیمی که کمتر کسی جرأت آن را دارد، تمام داراییاش – حتی خانه بزرگ و مجللش – را فروخت تا بدهیهای ربویاش را تسویه کند. مدتی بیکار و تهیدست شد، اما ایمان داشت که خداوند دست کسی را که با او معامله کند، نمیگیرد.
یکی از دوستانش او را به عنوان فروشنده ساده در مغازه طلافروشی استخدام کرد. ابراهیم با جدیت تمام قواعد شرعی معاملات را آموخت و با رعایت دقیق حلال و حرام، کسب و کارش چنان برکت یافت که امروز مالک بزرگترین طلافروشی منطقه با ۲۰۰ کارمند است.
او اکنون شرط استخدام در مجموعهاش را آشنایی کامل با قواعد شرعی معاملات قرار داده و یک سوم سود هنگفت کسب و کارش را به نیت امام زمان(عج) صرف امور قرآنی و خیریه میکند. طلافروشی او چنان معروف شده که همیشه صفی طولانی جلوی مغازهاش تشکیل میشود.
داستان ابراهیم راضی، تجسم زنده آیات الهی و مصداق روشن «و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب» است – روایتی از انسانی که دو بار به خاک افتاد، اما هر بار با توکل بر خدا، قامت خود را استوارتر از پیش برافراشت.
3 در مورد “ابراهیم راضی”
سلام ، لطفاً آدرس طلافروشی آقای راضی رو بدید تا بتونیم بازدید کنیم
سلام علیکم
خوشا به سعادتتون که از اول خداوند
همراهیمون کرده
موفق باشید ان شاءالله
کسب تون پر برکت
سلام. الان پول گرفتن از بقیه و کار کردن با اون پول و تقسیم سود بین طرفین اشکالی داره و ربا محسوب میشه؟؟