برنامه با سلام و احوالپرسی حامد مدرس آغاز میشود؛ اما هنوز دقایقی از شروع برنامه نگذشته که احسان با حالتی جدی وارد صحنه میشود و اعلام میکند: «امنیت برنامه در خطر است!»
احسان خودش را مسئول امنیت استودیو معرفی میکند و برای اینکه اوضاع را تحت کنترل داشته باشد، مدام جای میزبانان را تغییر میدهد. در همین حین، از طریق بیسیم خبری نگرانکننده به او میرسد: در استودیو بمبگذاری شده است! احسان بلافاصله فرار میکند و حامد مدرس در استودیو میماند. چند لحظه بعد، صدای خندهای از پشت بیسیم شنیده میشود و مشخص میشود تمام ماجرا نقشهای از طرف احسان بوده تا همه را سر کار بگذارد.
پس از این ماجرای طنز، استاد سبطین با اجرای مولودی در مدح امیرالمؤمنین(ع) فضای برنامه را تغییر میدهد.
در ادامه، حامد مدرس از حسین فدایی دعوت میکند تا وارد صحنه شود. حسین از همان ابتدا با تلاوتی زیبا از آیه ۱۸ سوره مبارکه حجرات و آیه ۱ سوره مبارکه قاف، توانایی خود را نشان میدهد و تلاوتش با تشویق حاضران همراه میشود.
بعد از تلاوت، حسین از مسیر علاقهمند شدنش به قرآن و چگونگی آغاز تلاوت میگوید و با تعریف کردن ماجرایی بامزه، خاطرهای از روزهایی را روایت میکند که برای نخستینبار به تلاوت علاقهمند شد.
اما علاقه حسین فقط به قرآن و تلاوت محدود نمیشود. او از کتابخواندن نیز بهعنوان یکی از علاقهمندیهایش یاد میکند و داستان یکی از کتابهایی را که خوانده، برای حاضران تعریف میکند؛ روایتی که نشان میدهد مطالعه بخش دیگری از دنیای علایق اوست.
در ادامه، حاج احمد ابوالقاسمی درباره حالوهوای بچهها در دوران جنگ صحبت میکند و از فضای آن روزها و روحیه نوجوانان در آن دوران میگوید.
در پایان، حامد مدرس با توجه به علاقه حسین، کتابی در موضوع مورد علاقه او به وی هدیه میدهد. سپس سید کاظم روحبخش درباره ایثار و فداکاری صحبت میکند و در ادامه، داستان «لیلةالمبیت» را روایت میکند؛ شبی که امیرالمؤمنین(ع) برای حفظ جان پیامبر اکرم(ص) در بستر ایشان خوابید.



